
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:34 AM توسط ساناز
|

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم در قلبه گاه عشق بودی تو معبودم آرام و آسوده در خواب خوش بودی یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم من با نفسهایم نام تورا خواندم کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم بی نظر نرید؟؟![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 11:44 PM توسط ساناز
|


+
نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 10:29 PM توسط ساناز
|


+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 11:14 PM توسط ساناز
|


+
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 0:31 AM توسط ساناز
|

سلام به دوستان گلم ببخشید که یه مدتی نبودم . سال نو رو به همه ی شما تبریک میگم امیدوارم سال خوبی داشته باشید ![]()
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 0:24 AM توسط ساناز
|

تو کجایی که دلم بد جوری عاشقت شده از روزی که تو رو دیده بد جوری دیونه شده می دونی یه وقتایی دلم می خواد گریه کنم واسه ی دیدن تو خدا،خدا،خدا کنم دل من می خواد بگه تو رو خیلی دوست داره اما این فاصله ها فرصتی به اون نمی ده آخه این فاصله ها واسه ما دردسر شدن اگه تو رو نمی بینم فاصله ها باعث شدن عزیزم نمی دونی بی تو چه دردی می کشم واسه ی التیام درد چه سختی هایی می کشم از تو و عشق قشنگت چه جوری دل بکنم آخه من چطوری باید دست از سر تو بر دارم عشق من ببخش منو اگه واست خیلی کمم ولی من بازم می گم عزیزم دوست دارم بی نظر نرید؟؟؟![]()
![]()

![]()
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 2:34 PM توسط ساناز
|


+
نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 0:46 AM توسط ساناز
|


+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 0:20 AM توسط ساناز
|

عشق من كماكان از آن توست تا ابد عاشق تو خواهم بود . بخاطر توست كه اينجا هستم چه در روح ، چه در فكر و چه در جسم و با ريختن قطره اشكي به مانند فرشته اي در كنارت خواهم ماند. بي نظر نريد؟؟
اينكه چه مدت و چه قدر از يكديگر دور باشيم بي اهميت است . ![]()
![]()
+
نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 0:3 AM توسط ساناز
|

که زمزمه های دلتنگی من با آمدن تو به پایان می رسد وشبنم چشمانم به گلهای پژمرده طراوتی دوباره می دهد . تو رفتی ومن ماندم ویک عالم دلواپسی تو رفتی و انتظارم را به جاده ها پیوند زدی. بی نظر نرید؟؟![]()
ای کاش بودی تا این جاده ها با آمدن تو بی انتها تر می شد، می دانی ![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 11:17 PM توسط ساناز
|

چه زيباست به خاطر تو زيستن و براي تو ماندن وبه پاي عشق تو سوختن، وچه تلخ غم انگيز است،دور ازتو بودن، براي تو گريستن؛ وبه عشق و دنياي تو نرسيدن ؛ اي كاش مي دانستي بدون تو،مرگ
گواراترين زندگيست، بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت، زندگي چه تلخ و ناشكيباست. اي كاش
مي دانستي مرز خواستن كجاست ، واي كاش مي ديدي قلبي را كه فقط براي تو مي تپد.
![]()
بی نظر نرید؟؟
![]()
+
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 10:47 PM توسط ساناز
|


+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 1:1 AM توسط ساناز
|


![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 2:2 PM توسط ساناز
|

هر کجا محرم شدی دست از خیانت بردار
چه بسا محرم که با یک نقطه مجرم می شود
بی نظر نرید؟؟؟![]()
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 1:5 AM توسط ساناز
|

هر چه کردم نشو از تو جدا بدتر شد
از دل ما نرود مهر و وفا بدتر شد مثلا خواستم این بار موقر باشم وبه جای ((تو)) بگویم که((شما)) بدتر شد این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد بلکه بر عکس فقط رابطه ها٬ بدتر شد آسمان وقت قرار من و تو ابری بود تازه با رفتن تو وضع هوا٬ بدتر شد چاره دارو و دوا نیست که حال بد من بی تو با خوردن دارو و دوا٬ بدتر شد روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد بی نظر نرید؟؟؟![]()
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 0:28 AM توسط ساناز
|

+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 1:11 AM توسط ساناز
|


+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 0:36 AM توسط ساناز
|

صادقانه به لحظه ها دل بستم تا روزی طعم شیرین با تو بودن را احساس کنم . به عقربه ها التماس کردم تا تندتر بر روی صفحه ساعت بچرخند . تا بلکه روز موعود زودتر فرا رسد و من سر شار از عطر نگاه تو شوم. بي نظر نريد؟؟؟ ![]()
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 11:49 PM توسط ساناز
|

امروز قفس تنهاییم را می شکنم٬ آیینه دل را از غبار دورنگی پاک می کنم. تا تصویر صداقت را روشن تر ببینم. با دلم که به سپیدی نور و به لطافت پر پروانه است٬ می خواهم تا آسمان آبی٬ تا دل ابرهای سپید بال بزنم ٬ تا آنجا که کینه و ریا وجود ندارد. بی نظر نرید؟؟![]()
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 11:40 PM توسط ساناز
|
