|
ببین اندام تنهاییم را که در لحظه های
خاکستری در انتظار طلوع خورشید است
بی نظر نرید؟؟؟
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است وتنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد بی نظر نرید؟؟
دست هایم به آرزوهایم نمی رسد آرزوهایم بسیار دورند ولی درخت سبز صبرم می گوید امیدی هست،خدایی هست این بار برای رسیدن به آرزوهایم یک صندلی زیر، پاهیم می گذارم شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد بی نظر نرید؟؟
تنها شدم نمی دونم چه کار کنم؟ می تونید کمکم کنید؟اصلا زندگی برام بی هدف شده؟ منتظر راهنمایی شما دوستان عزیز هستم بی نظر نرید؟؟
خدایا فرصت بده صدای حق شنیده شود آنچه ذره ای حق ماست مال ما شود خدایا فرصت بده گذشته ها را یاد کنیم آنچه در غفلت از دست دادیم،به دست آوریم خدایا فرصت بده به هر عاشق و بی پناهی خدایا فرصت بده عشق را خوب بشناسیم خدایا فرصت بده به هر که عاشق شده غفلت در سکوت عشق واقعی شده بی نظر نرید؟؟
عاشق نبودی تو من عاشقت بودم در قبله گاه عشق بودی تو معبودم آرام و آسوده در خواب خوش بودی یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم من با نفسهایم نام تورا خواندم کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم بی نظر نرید؟؟
تو کجایی که دلم بد جوری عاشقت شده از روزی که تو رو دیده بد جوری دیونه شده می دونی یه وقتایی دلم می خواد گریه کنم واسه ی دیدن تو خدا،خدا،خدا کنم دل من می خواد بگه تو رو خیلی دوست داره اما این فاصله ها فرصتی به اون نمی ده آخه این فاصله ها واسه ما دردسر شدن اگه تو رو نمی بینم فاصله ها باعث شدن عزیزم نمی دونی بی تو چه دردی می کشم واسه ی التیام درد چه سختی هایی می کشم از تو و عشق قشنگت چه جوری دل بکنم آخه من چطوری باید دست از سر تو بر دارم عشق من ببخش منو اگه واست خیلی کمم ولی من بازم می گم عزیزم دوست دارم بی نظر نرید؟؟
عشق من كماكان از آن توست تا ابد عاشق تو خواهم بود . بخاطر توست كه اينجا هستم چه در روح ، چه در فكر و چه در جسم و با ريختن قطره اشكي به مانند فرشته اي در كنارت خواهم ماند. بي نظر نريد؟؟
که زمزمه های دلتنگی من با آمدن تو به پایان می رسد وشبنم چشمانم به گلهای پژمرده طراوتی دوباره می دهد . تو رفتی ومن ماندم ویک عالم دلواپسی تو رفتی و انتظارم را به جاده ها پیوند زدی. بی نظر نرید؟؟
هر کجا محرم شدی دست از خیانت بردار چه بسا محرم که با یک نقطه مجرم می شود بی نظر نرید؟؟؟
هر چه کردم نشو از تو جدا بدتر شد
از دل ما نرود مهر و وفا بدتر شد مثلا خواستم این بار موقر باشم وبه جای ((تو)) بگویم که((شما)) بدتر شد این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد بلکه بر عکس فقط رابطه ها٬ بدتر شد آسمان وقت قرار من و تو ابری بود تازه با رفتن تو وضع هوا٬ بدتر شد چاره دارو و دوا نیست که حال بد من بی تو با خوردن دارو و دوا٬ بدتر شد روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد بی نظر نرید؟؟؟
صادقانه به لحظه ها دل بستم تا روزی طعم شیرین با تو بودن را احساس کنم . به عقربه ها التماس کردم تا تندتر بر روی صفحه ساعت بچرخند . تا بلکه روز موعود زودتر فرا رسد و من سر شار از عطر نگاه تو شوم. بي نظر نريد؟؟؟
امروز قفس تنهاییم را می شکنم٬ آیینه دل را از غبار دورنگی پاک می کنم. تا تصویر صداقت را روشن تر ببینم. با دلم که به سپیدی نور و به لطافت پر پروانه است٬ می خواهم تا آسمان آبی٬ تا دل ابرهای سپید بال بزنم ٬ تا آنجا که کینه و ریا وجود ندارد. بی نظر نرید؟؟
دلتنگ مي شوم ٬ نمي دانم سر كدام كوچه منتظرت باشم. نمي دانم آيا ميايي٬ نمي دانم با طلوع كدام خورشيد ساعتم را تنظيم كنم. پس از اولين ثانيه طلوع خورشيد ٬ هر جمعه تا آخرين لحظه غروبش به انتظار تو مي ايستم. بي نظر نريد؟؟
خدایا : کاش می شد با همه مشکلات و سختی ها جنگید و همیشه پیروز از میدان مبارزه زندگی بیرون آمد. خدایا: کاش می شد دوری عزیزان را هم بر ما آسان می کردی . خدایا: دلتنگم و اگر عشق تو نبود٬ هیچ گاه به آرامش نمی رسیدم. بی نظر نرید؟؟
بی اشک گریه کردم وبی دود سوختم آخر در آتشی که بنا بود٬ سوختم باد غم به دست آتش پاییز افتاد در خواب آرزو شدم و زود سوختم اینک من آن عطش زده ی دشتم که در بهار با کام تشنه در نفس رود سوختم شعرم٬ بهشت ظلمت این شهر خسته است من در بهشت خویش چون رود سوختم آن لاله ام که داغ غمت خورده بر دلم در من هوای روی تو تا بود سوختم بیهودگی ست زندگی ((هجر )) خسته جان چون شمع شب به قبله ی مقصود سوختم بی نظر نرید؟؟؟
|
About![]()
سلام .من خوبم شما خوبید؟میگم کی یا چی می تونه منو از تنهایی در بیاره؟ کی می دونه؟ Archivesهفته چهارم اردیبهشت 1388هفته چهارم فروردین 1388 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم بهمن 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 Links
مصطفی مشکی |